تاريخ : سه شنبه چهاردهم شهریور 1391 | 10:45 | نویسنده : مامان پرهام
بخاطرآلرژی پرهام مجبور هستم که زادیتن بهش شبها بدم . بعد از شام پاشو میندازه روی پاش میگه مامان بابا دارو سی سی میخوام قضیه دارو سی سی اینه که هر وقت بابا مصطفی میاد بهش دارو میده میگه زهرا چند سی سی بهش بدم من میگم ۳سی سی از این یا دارو ی دیگه که موقع مریضی مصرف میکنه بخاطر همینه که واژه سی سی توی ذهنش مونده .

تا دستمو باز میکنم میگه عاشقتم و میپره توی بغلم .

رفتم دنبالش مهد و سر راه خواستیم هیرادو مامانشو برسونیم (دوست مهدش) یهو دیدم بعد از هیراد پیاده شده و میخواد بره دنبالش خونشون هی میگه مامان خداحافظ خلاصه که باگریه سوار ماشینش کردم و رفتیم .

پرهام جان مامان:

اوه اوه یادم رفت بگم دیروز رفته بودیم میدون تره بار با هیراد داشتی بازی میکردی  یه گوجه رو با پاتون شوت میکردین که آقای تره باری ازتون گرفت بعد یه آن سرمو برگردوندم دیدم که طالبی رو برداشتی و جلوی پات گذاشتی و قصد شوت کردنشو داشتی که طالبی بیچاره رو و البته پول بیچاره تر مامان زهرا رو نجات دادم بعد جایگزینش برات یه لیمو ترش گذاشتمو بازی کردی .

 



تاريخ : دوشنبه سیزدهم شهریور 1391 | 13:22 | نویسنده : مامان پرهام
سلام پسر گلم

این روزها علاقه ی شدیدی  به رنگ آمیزی و نقاشی پیدا کردی قبلا کل کتاب رنگ آمیزی تو خط خطی میکردی ولی الان کامل رنگ می کنی هی میگی از خط هم بیرون نزنم مامان منم میگم که آره عزیم بعد خودت میگی آفرین .

خوب باید بگم نقاشیها اول یه دایره بود اونم از نوع گنده بعد هم ۲تا دست به موازات هم دور کله بعد هم ۲تا خط جای ا زیر اون دایره ولی الان نقاشیهات دارای مو و گوش و دست و ا و یراهن و البته گوشواره و البته لب و بینی و چشمهای گنده بهش اضافه شده .

سیر تکاملت داره خوب پیش میره خوشم میاد اونم خیلی خیلی عزیز گل مامان وقتی درکنار هستم آرامش دارم .

خوب گل مامان درکت نسبت به اطراف خیلی خیلی زیاد شده قبلا وقتایی که باهات صحبت میکردم تو یه شنونده بودی که خیلی درکنمی کردی ولی الان احساس میکنم دارم با یه مرد حرف میزنم درد و دل میکنم بعضی وقتا که دلم پره باهات درد و دل میکنم جالب اینه که توهم میفهمی . عزیز مامان به محرکهای اطرافت خیلی خوب پاسخ میدی.  

قدرت قصه گویی ه خوب شده .

خوب سوره هایی که تا حالا یاد گرفتی : حمد توحید ناس ولعصر .

با مهد کودکت خوب کنار اومدی عزیز مامان شکر ولی مربیت خاله پروانه گفته که نمی تونه دیگه شما رو همراهی کنه من هم کلی تاسف خورده .

مشکل بد غذایی به قوت خود باقیست .

مفاهیمی که خیلی خوب یاد گرفتی : راست و چپ- بزرگ و کوچک - زیر و رو کوتاه و بلند .

همه چی رو زیاد و بزرگ میخوای هیچی رو نصفه قبول نمی کنی و مشکل زیاد قهر کردن به قوت خوت باقیست 

تازگیها متوجه شدی که دیگه نمی تونی از من باج بگیری پس حرفمو بهتر گوش میکنی .

عاشق آب بازی هستی از این رو بعداز ظهرها همه گلدونا رو با شلنگ آب میدی . البته با کمک بابا رمضان .

فقط بستنی لیوانی وانیلی رو میخوری و بقیه بستنی ها مردود هست .

روزا وقتی میام دنبالت میدویی میای جلوی در و میپری تو بغلم و میگی سلام خسته نباشید واقعا دنیا رو بمن میدادن اینقدر خستگیم در نمی یومد که با حرفتو اینقدر خستگیم در میاد .

از بادومهایی که خودم بو دادم استقبال میکنی ولی بادومهای بوداده بیرون رو نمی خوری

میوه های مورد علاقت : سیب خیار خربوزه هندوانه

مادرم پسرم با تو من آروممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم



تاريخ : شنبه چهارم شهریور 1391 | 10:46 | نویسنده : مامان پرهام
سلام

۵شنبه با بابا رمضان رفتیم بیرون البته با ماشین بابایی یه مقدار جاش تنگ شده بود از ماشین پیاده شده میگه بیچارم کردی چقدر تنگ بود منو میگی.

دیروز با مهشید داشتن رنگ آمیزی میکردن بعد رنگ کرم رو درآورده به مهشید میگه نظرت راجع به این چیه ؟

خوب پسرگلم بزرگ شدی دیگه الهی شکر راستی پرهام همه ی رنگها رو بلد هست . داره انگلیسی و ترکی یاد میگیره .



پیچک

جاوا اسكریپت

mouse code

كد ماوس